اولین همایش خودجوش دانشجویی حامیان دکتر محمود احمدینژاد چهارشنبه 26 فروردین ماه برگزار میشود. به گزاش فارس، این همایش ساعت 16:30 چهارشنبه 26 فروردین با حضور دانشجویان حامی محمود احمدینژاد در انتخابات ریاستجمهوری آتی، در سالن سیدالشهدا (ع) واقع در میدان هفت تیر ابتدای خیابان مفتح برگزار خواهد شد. در صورت تمایل به وبلاگ زیر نیز سری بزنید.
سریال قهرمانان
مهیج ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص |
مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
بمناسبت دهم ربیعالثانی - سالگرد رحلت حضرت فاطمه معصومه علامه تسترى، مىنویسد: «درمیان فرزندان امام کاظم(ع) با آن همه کثرتشان بعد از امام رضا(ع)، کسى همسنگ حضرت معصومه(س) نمىباشد.» همچنین حاج شیخ عباس قمى به هنگام بحث از دختران حضرت موسى بنجعفر(ع)، مىنویسد: «برحسب آنچه به مارسیده، افضل آنها سیده جلیله معظمه، فاطمهبنت امام موسى(ع)، معروف به حضرت معصومه(س) است.» در این نوشته به برخى از ویژگیهاى آن خاتون دوسرا اشاره مىکنیم: در میان بانوان عالم بعد از فاطمه زهرا(س) از جهت گستردگى شفاعت، هیچ کس به شفیعه محشر، حضرت معصومه دخت موسى بن جعفر(ع) نمىرسد، که امام به حقناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در این رابطه مىفرماید: «با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت مىشوند.» بر اساس روایتى که مرحوم سپهر در «ناسخ» از امام رضا(ع)روایت کرده، لقب «معصومه» را به حضرت معصومه، امام هشتم اعطا کردهاند. طبق این روایت امام رضا(ع) فرمود: «هرکس حضرت معصومه را درقم زیارت کند، همانند کسى است که مرا زیارت کرده باشد.» اینروایت را مرحوم محلاتى نیز به همین تعبیر نقل کرده است.با توجه به این که عصمتبه چهارده معصوم منحصرنیست، بلکه همه پیامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند.و علت اشتهار حضرت رسول اکرم، فاطمه زهرا و امامان به «چهارده معصوم» آن است که آنها علاوه بر مصونیت ازگناهان صغیره و کبیره، از «ترک اولى» نیز که منافات با عصمتندارد، پاک و مبرا بودند. با توجه به این که حضرت معصومه(س) نام شریفشان «فاطمه»است و در حال حیات به «معصومه» ملقب نبودند، تعبیر امام(ع)دقیقا به معناى اثبات عصمت است، زیرا بر اساس قاعده معروف:«تعلیق حکم به وصف مشعر بر علیت است» دلالتحدیثشریف برعصمت آن بزرگوار بىتردید خواهد بود. آیت الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالى» نقل کرده که روزى عدهاى از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایى داشتند که مىخواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهاى خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم نمودند، چون عزم سفر کردند براى پاسخ پرسشهاى خود به منزلامام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان ازمدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف شدند و داستان خود را براى آن حضرت شرح دادند. هنگامى که امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى معصومه(س) را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» با توجه به این کهحضرت معصومه(س) به هنگام دستگیرى پدر بزرگوارش خردسال بود، این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت حکایت مىکند. بر اساس رویاى صادقهاى که مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى نقل مىکردند، قبر شریف حضرت معصومه(س) جلوهگاه قبر گم شده مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره مىباشد. آن مرحوم در صدد بود که به هر وسیلهاى که ممکن باشد، محل دفنحضرت زهرا را به دست آورد، به این منظور ختم مجربى را آغاز مىکند و چهل شب آن را ادامه مىدهد، تا درشب چهلم به خدمت حضرت باقر و یا حضرت صادق شرفیاب مىشود، امام(ع) به ایشان مىفرماید: «علیک بکریمه اهل البیت» «به دامن کریمه اهلبیت پناهببرید.» عرض مىکند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفتهام که قبر شریف بىبى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم. امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه درقم مىباشد.» سپس ادامه داد: «براى مصالحى خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمه همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى که براى قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.» هردو، دختر امام معصوماند. زینب کبرى دخت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت معصومه دخت والاگهر حضرت موسىبنجعفر(ع) میباشد. هردو بزرگوار مفتخرند که خواهر امام معصوماند. یکى خواهر دو حجّت خدا، حسن و حسین و دیگرى خواهر حضرت علىبنموسىالرضا (ع) است. هر دو بانو ، افتخار دارند که عمه امام معصوم مىباشند؛ یکى عمه امام زینالعابدین(ع) و دیگرى عمه حضرت جوادالائمه(ع). هر یک از این دو بانوى بزرگ اسلام، مورد تعظیم و احترام سه امام بزرگوار قرار گرفتهاند؛ حضرت زینب(س) از ناحیه پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان حضرت على و از سوى برادرشان حضرت سیدالشّهدا، امام حسین و از ناحیه برادرزادهشان حضرت امام زینالعابدین مورد ستایش قرار گرفتند. همچنین حضرت معصومه(س) نیز از ناحیه جدّ بزرگوارشان حضرت امام صادق و از جانب برادر گرانقدرشان حضرت رضا ، و از سوى فرزند برادرشان حضرت جوادالائمه مورد مدح و ثناواقع شدهاند. هرکدام از این دو بانو، شدّت علاقه نسبت به برادر عزیز و والامقام خود داشتند؛ حضرت زینب نسبت به امام حسین و حضرت معصومه نسبت به امام علىّبنموسىالرضا . هر دو بانوی الهی به خاطر علاقه به برادرشان، خانه و زندگى خویشتن را رهاکرده، وطن را ترک گفتند و رنج سفر را بر خود هموار نمودند؛ حضرتزینب(س) از مدینه به عراق و بالاخره به شام رفتند و حضرت معصومه(س) از مدینه به ایران و بالاخره در سرمین قم رحل اقامت افکندند. هردو بانوى بزرگوار، زادگاهشان مدینه، ولى مدفنشان نقطهاى دور از زادگاهشان است؛ حضرت زینب(س) در شام یا مصر، و حضرت معصومه(س) در ایران و شهر مقدّس قم.سید محمد ناظمزاده قمی
زندگینامه حضرت معصومه(س)
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر(ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون(س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه(س) با حضرت رضا(ع) از یک مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید که در همان سنین کودکى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا(ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه(س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت(ع) را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.
به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه(س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نموده و پرسیدند: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مىفرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر مقدس قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى که «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مىکشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت فاطمه معصومه(س) در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مىشود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب این مرد باخدا شد.
سرانجام در روز دهم یا دوازدهم ربیع الثانى سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوى محل فعلى که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین که قبر مهیا شد دراین که چه کسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضی از علما به نظر مىرسد که آن دو بزرگوار امام رضا(ع) و امام جواد(ع) باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.
ویژگیهاى فاطمه معصومه(س)
شفاعت گسترده
عصمت
فداها ابوها
بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)
شباهت حضرت معصومه به حضرت زینب
در مدتی که میرحسین موسوی برای احیای مرده اصلاحطلبی قد علم کرده، بسیاری از جوانان – دانشجویان - از سراسر کشور تماس میگیرند و میپرسند: موسوی کیست؟ سوابق او چیست؟ تاکنون کجا بوده است؟ به این پرسشها چگونه میتوان پاسخ داد که موسوی ناشناختهای است برای 25سالهها، و فراموششدهای است برای سنین بالاتر!؟ بر آن شدم تا بنویسم موسوی کیست؟ و تاکنون کجا بوده است؟ - موسوی عضوی از حزب انحلالیافته جمهوری اسلامی است، که نزدیک به 8سال نخستوزیر ایران بوده است. امروز آشکارا اعتراف میکنم که حتی مَنِ فعال سیاسی بسیار دچار اشتباه بودهام که وی را «توانمند و دارای برنامه اقتصادی یا سیاسی» میدیدهام. چرا؟ زیرا در حاکمیت امام، شخص امام برنامهسازی، تصمیمگیری و اداره جامعه و رهبری میکردند و مجریان را هر چند ناتوان یاری مینمودند و به ایستادگی و عدم فرار از مسؤولیت تشویق میکردند یا نهیبزده و اخطار میدادند. - موسوی همانگونه که یکی از اصلاحطلبان گفته است، به درستی «پدر اصلاحطلبی برانداز» است. «تحکیم وحدت» یا همان «دسته وحشتآفرین و فاسدالعقیده» در حمایت او جان گرفت و پایگیر شد، و با امداد مالی و معنوی اعضای دولت وی، علیه ولایتفقیه، در سالهای رهبری امام ترکتازی کرد. اشاره میکنم به تعدادی از موتورهای وارداتی که مشهور بود به این گروه وحشتزا اهدا شد تا با فروش آن هزینه ستیزهگری با اسلامناب را فراهم آوردند. - موسوی کسی است که در یک چالش درونی، توان ایستادگی نداشت یا لجاجت داشت یا... و به دلیل آن در بحران جنگ در سال 67 با «استعفای ناگهانی» موجب خشم امام گردید و امام در پاسخ، وی را هشدار دادند: «حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من یا مسؤولین رده بالای نظام را در جریان میگذاشتید. در زمانی که مردم حزبالله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه میبرند، چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخستوزیری، در چهارچوب اسلام و قانون اساسی، به خدمت خود ادامه دهید.» و در پایان یاداور شدند: «همه باید به خدا پناه بریم، و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اینگونه مسایل در طول انقلاب زیاد دیدهاند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهند داشت.» علت استعفای ناگهانی و بدون اطلاع امام و رئیسجمهور چه بود؟ کدام مسایل حاد و حادتر از جنگ، و کدام مصلحت بالاتر از نگهداشت اساس نظام اسلامی، موجب آن شده بود، به خود موسوی باز میگردد. اما این استعفا نشان داد: اولاً میزان ولایتپذیری موسوی چقدر است؟و ثانیاً او توان مقابله با مشکلاتی که بار مسؤولیت اصلی آن را هم امام بر دوش داشت، ندارد! این حداقل برداشت خوشبینانه است. - موسوی در 16سال «مشاور رئیسجمهور» بوده است. هم مشاور هاشمی رفسنجانی و هم مشاور محمد خاتمی! او در تباهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی توسعه، دارای مسؤولیت بوده، و اوج براندازی اسلام و نظام را توسط محمد خاتمی و دولتش از نزدیک شاهد و ناظر بوده است. اما هرگز به اندازه یک «ایرانی ساده و کمسواد» به آن اعتراض نداشته و از این امواج بنیانفکن خم به ابرو نیاورده است. تورم %49 زمان هاشمی او را غمگین نکرده، و شبهکودتای آمریکایی 18 تیر 78 ایرانیت و نه حتی اسلامیت او را حساس ننموده است. بدتر آنکه وی در «تقدیرنامه خود به محمد خاتمی»، دوران سیاه 8سال حاکمیت این فرد را برای خود «افتخارآمیز» میخواند. مگر نه آنکه موسوی امروز با هجمه به روحانیت که آن را «روحانیت دولتی» مینامد، به میدان آمده است؟ - موسوی در 16سال گذشته سر راحت بر زمین گذارده و از همه برکات دولتهای هاشمی و خاتمی برای کشور و ملت و نظام اسلامی، احساس آسودگی خیال کرده است. او نه «قتلهای زنجیرهای و پیامدهایش» را دید و شنید، و نه «هتاکی به ائمه اطهار - ع - و امام خمینی و جنگ و غیره» را! وی نه از ساختارشکنی خانواده هاشمی خشمگین شد و نه اعتراض چندباره حزبالله در نمازجمعه به گوشش رسید! موسوی قبیلهگرایی، رانتخواری، رشوهگیری در معاملات دولتی، و بسیاری از مفاسد مافیایی را هنوز هم نمیبیند و نمیشنود. چرا؟ اما علیه دولت پاک احمدینژاد خشمگین شده و احساس مسؤولیت میکند؟! - موسوی 8سال افتخارآمیز دولت خاتمی را در «تعطیلی ذلتبار و ضد ملی هستهای» میداند، زیرا او با یک «دروغ بزرگ» در نامهای به «خاتمی» از «پیشرفت هستهای دوران خاتمی»! سخن به میان میآورد. موسوی مسأله «جاسوسی هستهای» را میپذیرد، زیرا توسط مدیران لایق و با تجربه 16ساله انجام گرفته است. - موسوی بنگاه اقتصادی سیاسی دانشگاه آزاد را با کمرشکنی برای میلیونها خانواده ایرانی، ارج مینهد زیرا «هیچ همدردی با این طیف عظیم از ملت ایران» ندارد. موسوی خاطرات بسیار خوشی از 16سال دارد، زیرا نه در «رقابت با هاشمی» به میدان آمد، و نه در خرداد 76 هوس ریاستجمهوری کرد، و نه در سال 80، و نه حتی در انتخابات نهم! موسوی آسودهخیال بود که همواره «هاشمی سکاندار دولتهاست» و «برنامه توسعه آمریکایی» و «اصلاحطلبی برانداز» قدم به قدم پیش میرود. ناله اقتصادی و سیاسی ملت به گوشش نرسید، و خروش رهبری در «تهاجم» و سپس «شبیخون فرهنگی» کمترین حساسیتی برایش ایجاد نکرد. روزگار سیاهی که اصلاحطلبان با پشتیبانی هاشمی برای «دین و دنیای این ملت» پیش آوردند، موسوی را نه به عنوان یک مسلمان و نه در زمره یک ایرانی، نگران نکرد. - موسوی امروز از اسلامناب سخن میراند. اسلام نابی که در آن «عدالت به مسلخ رفت»، «دین به جنگ گرفته شد»، «مردم پایمال شدند». «امام مورد هتاکی قرار گرفت»، «مذهبسوزی به اوج رسید»، و «جنگ و بسیج آماج لگدهای بیگانهپرستان قرار داده شد» و اصلاحطلبی این مولود شوم توسعه و سازندگی این راهکارها را با ریاست محمد خاتمی دنبال کرد، مورد توجه موسوی است! آیا این اسلام، اسلام ناب امام خمینی است یا در «جنگ بیامان با آن است». - راستی موسوی به سفر خاتمی به آمریکا هم افتخار میکند؟ تایید اسرائیل توسط او، تایید هولوکاست توسط او، سجده در پیشگاه انگلیس برای گرفتن «شال قرمز» از سوی او، و به طور کلی تلاش آمریکا برای بازگشت خاتمی و اصلاحطلبان را چگونه دیده و شنیده، و یا اصلاً دیده یا شنیده است؟ سفرهای قبیلهای هاشمی با بیتالمال از نظر او چگونه است؟ - موسوی در تمام این دوران «آسوده بیخیال»، «مرفه و عافیتجوی» در کنج «فرهنگستان هنر» آرمید، و حتی ذرهای از هنرش را به عنوان یک مسلمان یا یک ایرانی به جامعه عرضه نکرد. دیروز به دانشجویی گفتم: وقتی «تابلوی ذوالجناح» و «ضامن آهوی» استاد فرشچیان شیعه را به وجد میآورد، موسوی گاهبهگاه «گالری نقاشیهای غربی خود را میگشاید» تا ایرانی را در مسیر سر سپردگی هر چه بیشتر غرب راهنما شود. همین دیروز یک نفر از نزدیکان و همراهان موسوی برایم پیغام داد که برای مردم بنویسم: من شاهدم 20 سال است موسوی در نمازجمعه شرکت نکرده است. صحت و سقم مسأله با گوینده است. اما مردم هم هیچ اثری از حضور او در نماز ندیدهاند. چرا؟ آیا «هاشمی» به عنوان امامجمعه که مورد تأیید و تحسین او است، وی را ترغیب به حضور در جمع مسلمانان در طول 20 سال نکرده است؟ - موسوی امروز با شعارهای احمدینژاد به میدان آمده است! چه بدعاقبت و چه غیرصادقانه! او از پابرهنگان سخن میگوید، کسانی که 20 سال وی را ندیدهاند و از او نشانی ندارند. از عدالت حرف میزند، عدالتی که هاشمی آن را زیر چرخهای توسعه کشت، و خاتمی با آزادیش مرده آن را سوزاند و خاکسترش را به باد داد. و این همه «دوران پر افتخاری» است که موسوی «در نامهاش به خاتمی» از آن سخن یاد میکند. - موسوی سادهزیست است!؟ کدام سادهزیستی؟چه کسی با او همراه بوده است! من مدتی در خانهای زندگی کردم که 20سال پیش خانه موسوی بوده است. چرا او از آن خانه نقل مکان کرد؟ اگر موسوی «در کاخنشین یا شاهنشین جماران» سکنی ندارد، معنایش سادهزیستی است؟ روزی با ماشین، مسافتی را از پشت یک دیوار در منطقه پاستور طی کردم، به من گفته شد «این مسافت دیوار خانه مسکونی موسوی» است! به عمل کار بر آید به سخندانی نیست. - امروز «موسوی» با شنیدن شعار آمریکا و اسرائیل مبنی بر این که «هرکس غیر از احمدینژاد» و برای نجات «مرده اصلاحطلبی» خود را «سپربلا» کرده است. اما «نامه او به خاتمی» و «نامه خاتمی به او» افشاکننده باطن، غرض و مقصود وی گردید که این امداد الهی است. - موسوی رؤسای برخی ستادهایش را تعیین کرد تا آنجا که من میشناسم یک نماینده فحاش و ردصلاحیتشده اصلاحطلب و کسی از مریدان منتظری در زمره این افرادند. حمایت «علیرضا بهشتی» از او، که سابقهای در دفاع از بیفرهنگیهای 16ساله – قلمی- دارد، نوعی از «خانوادهسالاری» را توسط موسوی برملا میکند. کدام عدالت؟ کدام اسلام ناب؟ کدام پا برهنگان؟ و کدام ملت و نظام؟ - تا همینجا برای این نوشته کافی است - اما همه این مسایل بیانگر آن است که موسوی یک «رفاهطلب عافیتجوی» بوده است که از آنجا که هرگز با این ملت در طول 20 سال همراهی نداشته، نسل سوم – دانشجویان - او را نمیشناسند. چه رسد به دیگران! - اینک وی «مأمور نجات» است. «نجات راست ناراست و چپ منحرف»، «نجات هاشمی و خاتمی». «نجات توسعه و اصلاحات» و نجات «دولت ائتلاف ملی» و «دولت وحدت ملی». اما چه بدفرجام که در بدترین امتحانات الهی وارد شد و خود را به آزمون گذارد. اما آیا موسوی آخرین مهره هاشمی است یا دیگرانی در راهند؟
احمدی نژاد! سخن گفتن با تو چه دشوار است زیرا تحمل روح عظیم تو بسیار دشوار است. احمدی نژاد در طی این مدت که از پیروزی های انقلابی پی در پی گذشته است (از انرژی صلح آمیز هسته ایی، ... ، تا ماهواره امید)، سودجویان و فرصت طلبان بسیاری خواسته اند از کلام تو و از نام تو برضد انقلاب اسلامیمان سوء استفاده کنند در حالیکه خدا شاهد است آنها در اعماق جانشان تورا نپذیرفته اند. اما با وجود همه این حیله ها و همه این خیانت ها و همه این تزویر ها، حتی برای لحظه ای نتوانسته اند سیمای پاک و روشن و بدور از هرگونه ریای تورا تیره گردانند و از تو اسطوره ای برای تزویرهایشان بسازنند.
احمدی نژاد! آنها می گویند تو تنهایی، شاید آنها برا انزوای خودشان بر اثر آگاهی توده های مردم نام تنهایی بر تو گذاشته اند؛ نمی دانم. ولی به هر حال می دانم که تو تنها نیستی زیرا که میلیون ها یاور و آشنا در سراسر جهان ضد استکبار، به خصوص در ایران اسلامی عزیز داری.
احمدی نژاد ای منادی عدل آشنای ما!: تو در هرجایی که آزاده ایی بر علیه زور و زر و تزویر می شود، حضور داری، در هر جبهه ای که بتوان در آن رزمندگانی را یافت که برا اعتلای عدالت و بدست آوردن آزادی می جنگند، حاضری، و در کجای جهان به اندازه ی میهن خودت این رزمندگان را می توان یافت؟؟!
تو در هر سنگری که بر علیه باطل بر پا شده است، در هر جایی که ملّت ها پرچمدار مبارزه بر علیه زورند، در هر سرزمینی که آزادی هست و خفقان نیست، استقلال هست و بندگی و بردگی نیست و در یک کلام اسلام هست و کفر و زور نیست تو نشانه و مظهر مقاومتی !!
احمدی نژاد عزیز! تو در قلب همه پاک باختگانی که شجاعانه در مقابل عظیم ترین قدرتها می ایستند و حماسه هایی به عظمت کوهها می سازند، همواره حضور خواهی داشت. و راه تو که راه اسلام است اکنون در خطی است که از جاده خونبار کاروان شهیدان از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهدای خونین کفن ایران و تا شهدای لبنان و فلسطین و... ، می گذرد، به همجا سر می زند و امیدبخش همه مردم است و آن خط همان خط سازش ناپذیر امام روح الله است.
احمدی نژاد تو همواره بر علیه تزویر در هر صورتش و هر چهره اش خروشیده ای!
به گزارش«فردا» شریعتمداری طی یادداشتی که امروز در روزنامه کیهان منتشر شده به سخنان اخیر سید محمد خاتمی درباره خروج نام منافقین از لیست گروه های تروریست و عملکرد دولت نهم در این باره، واکنش نشان داد و نوشت: باید از آقای خاتمی پرسید آیا کینه توزی آمریکا و متحدانش علیه ایران اسلامی، تروریست بودن منافقین و ماهیت این گروهک به عنوان یک گروه تروریستی تحت اختیار آمریکا و... هیچکدام در نگاه جنابعالی دلیل قانع کننده ای برای خارج کردن منافقین از لیست گروه های تروریست نبوده است که شما در اظهارات خود به جای آن که آمریکا و متحدانش را محکوم کنید، انگشت اتهام خود را به سوی دولت نهم دراز کرده اید؟!
مدیر مسئول روزنامه کیهان با اشاره با این سوال خاتمی که، دولت نهم چه کرده و چه شده که اکنون نام این گروه از لیست تروریست ها خارج شده است، ادامه داده: پاسخ این سؤال خیلی روشن است و عجیب است چرا آقای خاتمی جواب سؤال خود را نمی داند و شیپور را از سر گشاد آن می دمد؟! مگر نه این که گروهک منافقین به عنوان یک اهرم در اختیار آمریکا و متحدانش بوده است؟ بنابراین باید از آقای خاتمی پرسید، دولت اصلاحات چه کرده بود که در آن دوره دشمنان نظام نیازی به استفاده از این اهرم نمی دیدند و منافقین را تروریست اعلام کرده بودند؟ و چه شده است که اکنون در دولت نهم احساس می کنند باید دوباره از این اهرم استفاده کنند؟!
شریعتمداری افزوده است: جناب آقای خاتمی! واقعاً پاسخ را نمی دانید؟ آیا پاسخ این سؤال غیر از این است که دولت اصلاحات در بخش قابل توجهی از عملکرد و مواضع خود همان خواسته های آمریکا و متحدانش را دنبال می کرد و دشمنان بیرونی دیگر نیازی نمی دیدند از منافقین به عنوان سگ زنجیری خود استفاده کنند؟! آقای خاتمی مگر در دولت شما شعار نمی دادند که توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد؟! مگر نمی گفتند که فرهنگ شهادت، خشونت آفرین است؟! مگر نمی نوشتند که افکار امام(ره) باید به موزه تاریخ برود؟! مگر اعلام نمی کردند که اسلام متعلق به 1400 سال پیش است و امروزه برای اداره حکومت کارآیی ندارد؟! مگر دوستان شما نمی گفتند در ایران اصلی ترین مشکل برای تحقق دموکراسی آن است که اینجا هنوز خدا نمرده است؟! و مگر...؟!
بنابراین تصدیق می فرمائید که آمریکا نیازی به استفاده از یک گروهک ورشکسته و بی حیثیت نظیر منافقین نمی دید!

وقتی که نخست وزیر ترکیه در اجلاس داووس با لحنی تند خطاب به نخست وزیر رژیم صهیونیسیتی جنایات این رژیم را تقبیح و در اعتراض جلسه را ترک می کند و این موضوع به بمب خبری رسانه های دنیا تبدیل می شود، برای ما بیش از تمام دنیا آشکار شدن نشانه های صدور انقلاب اسلامی ملموس است.
افشای "بربریت و توحش" رژیم صهیونیستی در چنین نشستی و حمایت های جهانی از آن در حالی صورت می گیرد که به غیر از ایران، بیشتر کشورهای اسلامی و عربی مسیر سازش با این رژیم را در پیش گرفته بودند اما این اقدام در ادامه کنفراس سران عرب در دوحه قطر با حضور احمدی نژاد، که در نوع خود کم سابقه و بی نظیر بود و قطعنامه بی پرده ای علیه اسرائیل صادر کرد، پژواک صدایی است که خمینی کبیر سر داده و اینک رئیس جمهور ایران این پرچم را که قریب به 16 سال به مرور پایین و پایین تر آمده و حتی خوابیده بود برفراشته است.
صدور انقلاب از شیوه هایی مد نظر بنیانگذار انقلاب برای برخورد با نظام حاکم بر عرصه بین الملل بود. ایشان با اشاره به این واقعیت که صدور انقلاب به مفهوم صدور ارزش ها، آرمانها و تجربیات انقلاب اسلامی همچون استقلال، نیل به خصلت های انسانی و خودکفایی، حمایت از مستضعفن و رنجدیدگان و محرومان، ایجاد عدالت اجتماعی، نفی اشرافیگری، تبعیض و نژاد پرستی عنوان کرده و ضرورت صدور انقلاب را ناشی از اسلامی بودن آن دانسته و بر آن تاکید داشتند.
مروری بر سیر مواجهه دولت های پس از انقلاب با اصل صدور انقلاب که مورد توجه حضرت امام (ره) بود نشان می دهد پس از دولت موقت که با مواضع صریح بازرگان و یزدی این موضوع را از اساس نفی کرده و با آن حمله می کردند، دولت های سازندگی و اصلاحات نیز گرچه در حرف به نفی آن نپرداخته اما رویکردی در سیاست خارجی اتخاذ کرده بودند که در عمل به وقفه در تحقق این اصل منتهی می شد. دولت سازندگی در عین پذیرش نظم حاکم بر نظام بین الملل، اصل صدور انقلاب که یکی از اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی بود و در زمان جنگ تحمیلی ایران را در مقابل طیف وسیعی از کشورهای غربی و شرقی قرار داده بود را به سمت فراهم آوردن بستری نظری مبتنی بر اولویت دیدگاه "اسلام در یک کشور" به جای صدور انقلاب هدایت کرد؛ در واقع بر اساس این ذهنیت حفظ ام القری بر منافع جهان اسلام مقدم بود.
اما در دولت اصلاحات پا از این هم فراتر گذاشته شد و نه تنها ایده صدور انقلاب نادیده گرفته شد، بلکه تلاش شد با نفی حمایت معنوی جمهوری اسلامی از نهضت های آزادی بخش و گروههای مبارز اسلامی در دیگر کشورها از عمق استراتژیک ایران در کشورهای منطقه کاسته شود. در پیش گرفتن سیر سازش با اقتدارگرایان در نظام سلطه در قبال منافع ملت ایران که در موضوع هسته ای با امتیاز دادن های یکسویه و همچنین همکاری با آمریکا در افغانستان و عراق بدون آنکه در قبال آن منافعی حاصل شود، از جمله رویکردهای این دولت بود که انحراف آشکار از خط امام در سیاست خارجی بود و اقداماتی همچون نامه 2003 که بعد از پایان این دولت افشا شد نمونه ای بارز از این انحراف است.
در این نامه که توسط صادق خرازی، سفیر وقت ایران در پاریس تقریر شده بود، تعهدات و امتیازات بزرگی به امریکا می داد و در عین حال دولت آمادگی خود را برای ذبح حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین و همچنین تعلیق غنی سازی در قبال تضمین امنیتی امریکا به ایران اعلام کرده بود. صادق خرازی،در توجیه نگارش این نامه گفته بود: ما برای اعتماد سازی اقدام به نگارش این نامه کردیم. در سال 2003 دیوار بی اعتمادی بلندی میان ایران و آمریکا وجود داشت و هر لحظه ممکن بود آمریکا به ما حمله کند(!)، به همین خاطر به پیشنهاد من دولت هشتم نامه ای به آمریکا نوشت و همراهی اش با برخی سیاست های خاورمیانه ای آمریکا مثل سازش در فلسطین و لزوم تبدیل حزب الله لبنان به یک حزب سیاسی و شفاف سازی فعالیت های هسته ای ایران را اعلام کرد.
نادیده گرفتن نقش ام القری طی 16 سال دولت های سازندگی و اصلاحات در استکبار ستیزی و مبارزه با جهان سلطه و برخورد با این مفاهیم از سوی دولتها به عنوان مفاهیم منسوخ شده، در شرایطی که از دیدگاه امام (ره) ام القری باید الگوی عملی موفقی ارائه نموده تا سایر کشورهای اسلامی به آن اقتدا کنند، موجب شد تا به تبع ایران سایر کشورهای اسلامی نیز سکوتی در مقابل جنایات سلطه گران نظام بین الملل اتخاذ کنند و شاهد بودیم که علاوه بر سازش بسیاری از کشورهای با رژیم صهیونیستی و سکوت در برابر جنایات آنها، فضا برای سلطه گران چنان فراهم شد که پا را فراتر گذاشته و به افغانستان و عراق در جوار ما لشگرکسی کردند.
اما آنچه دولت نهم چه در عرصه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی در پیش گرفت احیای گفتمان انقلاب اسلامی و امام (ره) بود که گرچه مسیر توسعه پیش گرفته شده در داخل برای تبدیل به الگوی جهانی در هیاهوی مخالفان و با سیاه نمایی ها ممکن است چندان به چشم نیاید اما در عرصه سیاست خارجی بازتاب استکبارستیزی جمهوری اسلامی ایران در رفتار سران کشورهای مختلف و حتی مردم دنیا مشهود است. وقتی که احمدی نژاد سخن از محو اسرائیل به میان آورد، بسیاری در داخل و خارج با آن به مخالفت پرداختند اما امروز محو اسرائیل نه تنها مطالبه افکار عمومی دنیا بلکه رواج یافته در ادبیات سیاسی دولتمردان چه در متحدان ایران در آمریکای لاتین و چه همسایگان و بسیاری کشورهای منطقه است.
احمدی نژاد تریبون سازمان ملل را نیز هر ساله محلی برای عرضه آرمانها و دیدگاههای اصیل انقلاب اسلامی می یابد و از این تریبون رسالت صدور انقلاب را البته بدون "زور" چنانچه مد نظر حضرت امام بود دنبال می کند. او بی پروا از صداهای جهانی، صدای خود را از این تریبون به گوش جهان رسانده و یک به یک راهبردهای سیاست خارجی خود را از جمله نفی نظام سلطه و تحول بنیادین در نظام بین الملل، زیر سوال بردن افسانه هولوکاست به عنوان زیر بنای سلطه صهیونسیم بر جهان غرب، محو رژیم صهیونیستی و... را برای سران کشورهای دنیا تشریح می کند.
نتیجه چنین بی پروایی در برابر سلطه گران و بازیگردانان نظم حاکم بر جهان این است که تابوی ایستادن در مقابل آنها شکسته شده و بسیاری سران کشورهای دنیا نیز چنین گفتمانی را خواسته یا ناخواسته وارد ادبیات دیپلماتیک خود می کنند و به این دلیل می بینیم که اکنون ایستادگی در مقابل سلطه گران نه تنها یک خواست مردمی از سوی افکار عمومی تمامی کشورهاست، بلکه سران کشورها نیز تلاش می کنند خود را از قید تعهد به غرب برهانند و آن کاری را انجام دهند که اردوغان در داووس انجام داد. به نظر می رسد این آغاز راه است، یعنی پس از تابو شکنی در کنفراس دوحه در جریان مقاومت 22 روزه مردم غزه در جنگ اخیر، حرکت اردوغان دومین گام است و با احیای گفتمان انقلاب از سوی دولت نهم روز به روز انتظار نشانه هایی بیشتر از صدور انقلاب را باید داشت.
منبع: رجا نیوز
خاتمی دفتر ریاست جمهوری خود را به سعدآباد انتقال داه بود. سعد آباد شمال شهر بود. جنوب شهر ترافیک داشت. بسیاری دوستان خاتمی ساکن شمال شهر بودند. شمال شهر کسی یقه رییس جمهور را نمیگیرد که من مشکل مالی دارم، من مشکل شهریه دانشگاه آزاد دارم، من مشکل نان شب دارم.دوم خردادیها مهمترین مشکلات مردم را بر اساس نظر سنجی که بین خودشان انجام داده بودند، روزنامه، ماهواره و رابطه با آمریکا میدانستند. فقرا و محرومین دوران سازندگی جمع شده و به دولت توسعه سیاسی تحویل داده شدند. از توزیع فقر به گفته خاتمی خبری نبود ولی از توزیع عدل و عدالت نیز خبری نبود.طرح اشتغال زدایی دادند و با پرداخت ۳میلیون تومان غیرتورم زا!!! به بیکاران عزیز آنها را از گردونه افراد نیازمند خارج کردند. شرط گذاشتند: هرکس وام در یافت کرد دیگر حق ندارد به کار دیگر مشغول شود و کارت بیکاری وی نیز باطل است.خاتمی با سینما کاری نداشت. سینمای مهاجرانی هرچه خواست گفت و ساخت.آن زمان احمدی نژاد شهردار بود و یوزارسیو کودکی بیش نبود. یوزارسیو در کنعان بود و مورد حسد برادران خود. مشخص بود آینده درخشانی دارد. شهردار تهران جور ندانمکاری و کمکاری دولتمردان را میکشید: وام ازدواج میداد؛ به مردم محلات سرکشی میکرد. البته نه با هلی کوپتر یا ۱۸ دستگاه ولوو.نشانه های آینده درخشان در یوزارسیو پدیدار گشت. برادران به وی حسد کردند و قصد نابودی وی را داشتند. احمدی نژاد زمزمههایی برخاست که قصد کاندیداتوری دارد. اسیدپاشان و سلاحبهدستان اول انقلاب این بار تغییر چهره دادند و خیرخواه مردم شدند. خاتمی ۱۲ روز در آفریقا بود و آخر عمر ریاست جمهوریش یادش آمد که ایکاش به ونزوئلا سر میزد. کاهنان معبد به جان شهردار انقلابی افتادند. شهردار توانست شیخ، فرمانده و سرمایهدار را شکست دهد و به پاستور برسد.احمدی نژاد دیگر چشمانش از تماشای بازیهای لیگ برتر انگلستان و اسپانیا خمارآلود و پفکرده نبود.احمدی نژاد به میان مردم بازگشت؛ به مرکز تهران.اطرافیان تخم کینه پاشیدند و گفتند: این جوان بی تجربه از مدیریت چه میداند؟ این جوان بی اصل و نسب کجا و جایگاه ریاست جمهوری کجا؟یوسف را از چاه کشیدند و به دربار مصر بردند. یوسف پله های ترقی را بدون رابطهبازی و رانتخواری طی کرد و به امین دربار تبدیل شد. ویژهخواریها را قطع کرد. امکانات غیر قانونی و امتیازات اشرافی را لغو کرد. اصالت را به خدمتگزاری و مردمی بودن داد نه به ثروت وکاخ نشینی. یوسف حزب نداشت و اهل حزببازی نبود.یوسف طرح هایی برای اداره کشور میداد وکاهنان معبد و واماندگان از خوان نعمت بی شمار به وی ایراد میگرفتند که کار شما کارشناسی نیست؟ چرا یوسف با ما مشورت نمیکند؟ کارهای احمدی نژاد کارشناسی نیست؟ چرا احمدی نژاد با نخبهها مشورت نمیکند؟ چرا احمدینژاد پُستی فراخور حال ما به ما نمیدهد؟ کاهان معبد به ذخیره گندم بدون کار کارشناسی پرداختند و حاصلش را دیدیم که چگونه دسترنج مردم را به باد دادند. در زمان خاتمی نیز شاهد بودیم که ۵/۲ میلیون تن گندم مورد استفاده دام وارد چرخه گندم مورد نیاز انسانها وارد شد. نمیدانم چه بر سراین گندمها آمد؟ گندمهای مصر را که به نیل ریختند ولی وجدانهای بیدار مصر به رسوایی کاهنان پرداختند. شاید اینجا نیز گندمها را در زاینده رود یا خلیج فارس ریخته باشند ولی رسانه های بیدر کماکان دنبال گروه فشار میگشتند.یوسف تشریفات را حذف کرد. یوسف مردم را محرم دانست و حالا شاهدیم که برخی سیاستمداران بیگانه را محرمتر از مردم میدانند. یوسف خاری در چشم اشراف بود و خدا میداند اگر آن زمان فناوری اس ام اس وجود داشت چه برسر یوزارسیو میآوردند.احمدی نژاد تاریخی را تکرار میکند که بازیگرانش تقریبا در یک سطح و نقش هستند. خاتمی و دوستانش با معرفی میرحسین موسوی در صدد مقابله با احمدی نزاد هستند. گفتمان اصلاح طلبی به بنبست رسیده و باید با مردی از جنس احمدی نژاد با وی مقابله کرد. احمدی نژاد دیگر یک فرد نیست یک گفتمان است. اینک قسمتهای بعدی شاهد شکست طرحهای غیر کارشناسی اشراف و مسئولان غیر مردمی در مقابل طرحهای کارشناسی یوزارسیو هستیم.اشکال از گیرنده است. لطفا به فرستنده خود دست نزیند. لطفا از فیلم یوزارسیو اشکال نگیرید. اشکال از تکرار تاریخ است. اشکال از شکست گفتمان های بی پایه است. حالا که حریف احمدی نژاد نشدید دیگر چرا دست ازسر پیامبر خدا برنمیدارید؟ اما ببخشید یادم رفت که شما معتقدید: هیچ کس مقدس نیست. یادم رفت که روشنفکران ما از قرآن نیز اشکال میگیرند، از خدا نیز اشکال گرفتهاند که کار خدا کارشناسی نیست؛ زیرا با ما مشورت نکرده است. اگر شما جای خدا بودید شاید هیچگاه یوزارسیو را نمیآفریدید و اگر میآفریدید، نمیگذاشتید مردمی باشد.انتخابات دهم ریاست جمهوری نزدیک است. احمدینژاد فارغالبال به سفرهای استانی میرود؛ به انبار غلات سر میزند و از طرفی دیگر مانعی بر سر راه انبار پول برخی آقایان است.مافیای اقتصادی-سیاسی کنترل بازار را به هم میزند، مردم بمیرند، مهم نیست؛ مهم این است که دعا کنید احمدی نژاد بمیرد.خاتمی هنوز در تعریف اصلاحات مانده و از طرفی دم از اداره کشور میزند. خاتمی خود را بالاتر ازمردم میداند و به فرموده امام خدمتگزاری مردم را افتخار نمیداند؛ بلکه کاندیداشدن خود را فیض اجباری برای مردم می داند و ملتماسنه از مردم می خواهد برای آمدنش دعا کنند.یوزارسیو پا روی هوای نفسش گذاشت و به مقامات عالی رسید. احمدینژاد ساده زیستی را نتخاب کرد و دیگران کاخنشینی را افتخار نظام میدانستند.احمدی نژاد باید جواب فقرای تولیدی ۲ دولت سازندگی و توسعه سیاسی را بدهد. باید با سیستم یوزارسیو با وی مقابله کرد. این سخن در قسمت اخیر از زبان کاهن معبد شنیدیم. اینک با کاندیداتوری مردی با نشانههای احمدی نژاد در پی بازگشت به صندلی قدرتی هستند که روزی برای خروج از آن مانور داده و مسابقه میگذاشتند.احمدی نژاد نه پیامبر است و نه معصوم. اما الگوی مردمداری خود را از پیامبران الهی و ائمه میگیرد.
این روزها میرحسین موسوی هم زبان باز کرده، حرفهای جالبی میزند کانّه دولتهای گذشته و زمان خودش مشکلی نداشته و همه مشکلات به سهسال اخیر و احمدینژاد برمیگردد. میرحسین هم انگار منفیباف شده و فقط انتقاد میکند و مظلومتر از احمدینژاد هم پیدا نکرده، شاید از هاشمی میترسیده و با خاتمی هم رودربایستی داشته و دارد چرا که من هرگونه که فکر میکنم بسیاری از کارها و برنامههای دول سازندگی و اصلاحات با تفکرات و نظرات میرحسین متضاد بودهاست اما اینکه چرا وی اکنون را برای حرف زدن انتخاب کرده، مسئلهای است که مرور زمان آن را روشن خواهد کرد همانگونه که خیلی چیزهای دیگر نیز روشن خواهد شد و روسیاهی بر زغال خواهد ماند.

اینکه بالاخره پس از 20 سال سکوت، میرحسین جرأت این را پیدا کرد تا از احمدینژاد و دولتش انتقاد کند جای بسی خوشوقتی است اما شروع بازی به دست او بوده و پایان ان در اختیار او نخواهد بود.
میرحسین وارد بازی شده که تداوم آن برای وی تبعات سنگینی خواهد داشت، این را مسلم بدانید که میرحسین جرات حضور در صحنه انتخابات را نخواهد داشت و گذشت زمان این را برای شما اثبات خواهد کرد چه اینکه خاتمی نیز اینگونه شدهاست و ماندهآند در اینکه گفتهاند یکی از ما میآید و الان دیگر نمیدانند چه بگویند و شاید در آخر نیز محترمانه میدان را به کروبی شیخ اصلاحات واگذار کنند، اما نکته بسیار مهم آن است که میرحسین تا کی میخواهد با یک سایت خاص و با گروههایی همفکر با خودش دیدار کند، او باید به سئوالهای متعددی در زمینههای مختلف پاسخ دهد و نمیتواند از زیر این کار شانه خالی کند، در آن زمان است که «سیهروی شود هر که در او غش باشد».
اکنون پرداختن به بخشی از سخنان میرحسین در جمع تعدادی از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی که دوست دارند آنها را فراکسیون خط امام عنوان کنند خالی از لطف نیست.
*موسوی گفت: امروز در غلتطیدن جامعه به سمت جامعه سوداگر (به معنای مدرن خود و نه بازار سنتی) است که امکان میدهد فردی امید ببندد با پول بتواند رای نمایندگان را بخرد یا فردی با وعده 5 میلیونی برای هزینه کردن مثلا در فلان مسجد در فکر تطمیع نمایندگان باشد. در اول انقلاب چنین تصور نمیشد کرد که حتی با ظاهر خداپسندانه به نام دین، نماینده مجلس را تطمیع کرد. این درد بزرگی در کشور است که خیلی چیزها قابل خرید و فروش کردن نبود اما هم اکنون قابل خرید و فروش شده است.

*هرچند من اصلا و ابدا از این رحیمی که مدرکش هم "قل" مدرک کردان است خوشم نمیآید اما از کسانی هم که بدون اشاره به رویکرها و رفتارهای غلط 16 سال دول اصلاحات و سازندگی که به چنین شرایط سوداگری منجر شده و موارد متعدد و آشکار همانند، چشمپوشی میکند هم بدم میآید چرا که این رفتار را از میرحسین انتظار نداشتم و او را فردی منصف و منطقی تصور میکردم. آیا دولت نهم به دنبال تطمیع نمایندگان بوده و در دولتهای قبلی کسی در دولتها چنین کاری نمیکرد. آیا آن فردی که گفته بود ما در مقابل سرویسهایی که به نمایندگان میدهیم از آنها انتظار داریم کارش درست است و مشکلی ندارد؟ وسئوالهای مختلفی که میرحسین باید به آن جواب بدهد.
* موسوی در ادامه گفت: اگر رل دستگاهی را از بین ببریم و ترمز آن را از کار بیندازیم، هنگامی که سازمان برنامه و بودجه نداشته باشیم، روشن است که لایحه تحول اقتصادی به شکل کنونی در مجلس مطرح خواهد شد.به گفته موسوی یکی از مهمترین وظایف ساختارهای سیاست گذاری این است که تصمیمات هر فرد مسئولی متاثر از یک مسیر عقلانی باشد.
*متاسفانه آقای موسوی بخاطر ندارد که سازمان برنامه و بودجه به سازمان مدیریت و برنامهریزی تغییر نام پیدا کرد و اکنون نیز معاونت برنامهریزی و نظارت راهبردی نام دارد لذا کارکرد برنامهریزی آن تغییر نکردهاست، تغییر ایجاد شده در ساختار است تا دیگر یک کارشناس جزء نتواند تصمیمات یک وزیر را زیر سئوال برده و کار ها را متوقف یا کند کند.ضمن اینکه من نمیدانم منظور آقای موسوی از " روشن است که لایحه تحول اقتصادی به شکل کنونی در مجلس مطرح خواهد شد" چیست؟ آیا شکل آن مشکلی دارد؟ آیا جز این است که احمدینژاد فداکارانه حاضر شده تا تبعات اجرای این لایحه را بپذیرد و آرزوی چندین ساله آقایان را به منصه عمل برساند؟ اما با وجود قطعیت تبعات این طرح، آقایان میترسند در اثر اجرای آن برای احمدینژاد محبوبیتی ایجاد شود و هی میگویند که نباید شتابزدگی در اجرای طرح باشد در حالی که دوسال و نیم کار کارشناسی عقبه طرح است.
هیچکس هم در سخنانش جایگزینی برای آن ندارد که مثلاً در این بخش فلان گونه عمل کنیم، در این زمینه هیچکس از منتقدین و تخریبچیها حرفی برای گفتن ندارند بلکه فقط به قول خودشان نگران تبعات اجرای طرح هستند در این صورت هیچگاه به جایی نخواهیم رسید و باید تا آخر عمر نگران بمانیم همانگونه که دول قبلی اینگونه بودند و چقدر به مملکت از بابت عدم اجرای این طرح ضربه و ضرر زدند و اکنون نیز طلبکارند.

*وی افزود: جای سازمان مدیریت و برنامه ریزی را با چیز دیگری نمیتوانیم پر کنیم و صرف این که بگوئیم برخی کارشناسان این نهاد سکه میگرفتند و بودجه را تخصیص میدادند، نمیتواند دلیلی برای حذف یک شبه سازمانی که حاصل 60 سال تجربه و دانایی کشور است باشد.
*حقیر هم میدانم و خود میرحسین هم میداند که این سازمان اولاً حذف نشد و ساختار و نام آن تغییر کرد و دوماً این اتفاق یکشبه نبود و حاصل همان بررسی و خروجی 60 ساله آن بود که اگر نیاز باشد من کمترین هم میتوانم دلایل متعدد آن را برای میرحسین تشریح کنم اما چون میدانم که او نیز خود میداند برایم سنگین است که چرا میرحسین برخلاف اعتقادش سخن میگوید و این رفتار ناصوابی است که برایم دردآور است از جانب هر کسی هم باشد فرقی نمیکند همانگونه که حمایتهای احمدینژاد از کردان برایم دردآور بود. ضمن اینکه حاصل 60 سال دانایی کشور سرجایش هست اما با اصلاح معایبش که هنوز هم باید ادامه پیدا کند.
*موسوی با تأکید بر درستی تلاش برای هدفمند کردن یارانهها، نسبت به تبعات شتاب زدگی در این لایحه هشدار داد. وی با اشاره به انتخابات پیش رو گفت: هر فردی که میخواهد بیاید باید در کلام خود این تعهد را داشته باشد که کشور را در مسیر عقلانی هدایت کند.
*نمیدانم تا کی باید ضرر ناشی از عدم هدفمند کردن یارانهها را به کشور تحمیل کنیم، بهرهوری فعلی ناشی از سیاستهای شما و دوستان شما در گذشتهاست اجازه دهید تغییر و تحولی ایجاد شود، نترسید آشوبی اگر شد کسی به شما کاری نخواهد داشت همانگونه که در سهمیهبندی بنزین کسی سراغ شما نیامد. در مورد بخش دوم هم که خوشبختانه همه مدعی عقلانیت هستند و کسی نمیگوید ماست من ترش است.
* موسوی خاطر نشان کرد: از کنار 10 هزار مدیری که حاصل گفتمان انقلاب هستند نباید به سادگی گذشت. وی یادآور شد: همچنان که سرداران دفاع مقدس همچون شهید باکری زائیده گفتمان انقلاب بودند، بخشی از مدیریت کشور حاصل شرایط و گفتمانی تکرار ناپذیرند.
*باید به آقای موسوی بگویم که یا ایشان ریاضی بلد نیست یا گفتمان انقلاب را نمیشناسد. شما هم که حاصل شرایط و گفتمانی تکرارناپذیرید پس اجازه ندهید این جوانکهای بیتجربه و ناآشنا با گفتمان انقلاب وارد صحنه شوند، عزم خود را جزم کرده و وارد صحنه شوید تا خیلی چیزها برایتان آشکار شود.

* وی با انتقاد از تخریب 80 تا 90 درصدی بدنه مدیریتی کشور تأکید کرد: در وضع کنونی ما به استفاده از این ظرفیت عظیم نیازمندتر از هر زمان دیگر هستیم. وی تأکید کرد: در وضع کنونی حتی اگر همه نوع سرمایهای در کشور وجود داشت و حتی اگر فراوانی نیروی انسانی در کشور وجود میداشت و مدیریت کشور 100 برابر قویتر بود، باید این نسل را حفظ میکردیم.
* دارم به یقین میرسم که آقای میرحسین ریاضی بلد نیست یا با منظورش دوران اصلاحات بوده که همه را قلع و قمع کردند. نمیدانم منظور ایشان حفظ کدام نسل بودهاست اگر بفرمایند از آقای هاشمی دعوت میکنیم تا وارد میدان شده و جور تردیدهای آقایان موسوی و خاتمی را هم بکشند و آنها را از این "چهکنم چهکنم" رها سازند.
* میرحسین موسوی جذب سرمایه خارجی را در صورتی امکان پذیر عنوان کرد که حداقل مدیریت سازمانهایی مانند بانک مرکزی تثبیت شود و در عرض سه سال سه مدیر عوض نشود. وی افزود: سرمایه گذار خارجی دیوانه نیست که با این شرایط در کشور سرمایه گذاری کند. اگر هم سرمایه گذاری میآید تنها برای غارت است تا در مدت سه چهار ماهه غارت کند و برود.

* انشاءالله آقای خاتمی یا موسوی که بیایند سرمایهگذارهای خارجی دیوانهشده و برای سرمایهگذاری به ایران خواهند آمد، خوب است حضرت آقای موسوی آمار سرمایهگذاری خارجی در دولت نهم را با گذشته مقایسه کنند تا بفهمند که سرمایهگذار خارجی چه ملاکهایی را برای سرمایهگذاری خودش مدنظر قرار میدهد ضمن اینکه غارت کشور و اموال بیتالمال علاوه بر برخی شرکتهای خارجی توسط برخی داخلیها هم صورت گرفتهاست، خوب است جناب موسوی نیمنگاه و اشارهای هم به آنها داشته باشند و به خاطر شریفشان اگر مکدر نشود یادآور شوند قرارداد کرسنت و امثالهم را و اتفاقات متعددی که بویژه در وزارتخانههای ارتباطات، نفت و راه وترابری و صنایع و معادن در دول گذشته رخ داد، شاید هم معنای غارت در طول 20 سال سکوت ایشان عوض شدهاست.
بگذریم دیگر، یکی از دوستان انجمنی قدیم که اصلاحاتی است میگفت چند ماه پیش خوابی دیدم که شرایط کنونی و فضای انتخابات را به تصویر میکشید و درنهایت هم خاتمی و میرحسین جرات حضور در صحنه را پیدا نکردند و کروبی را در صحنه باقی گذاردند و میگفت که ما الان هم بر اساس این خواب داریم حرکت میکنیم؛ من هم به او گفتم که اولاً شما دیگر نباید آیتالله جنتی را بخاطر تعریف آن خواب مسخره کرده و از او انتقاد کنید دوماً امیدوارم این خواب شما محقق نشود و آقایان به حرف خودشان عمل کرده یکی وارد صحنه شود و در یک رقابت جدی، وزن آقایان مشخص شود. منتظر ان روز میمانم.
قانون قورباغه!
منبع: روزنوشت های یک دانشجو
برای طرح این قانون به عنوان اصل در زندگی به کتاب “دنبال قلبت برو” و مطلبی که راجع به این قانون گذاشته رجوع می کنم:
لاریجانی و نمایش میهمانی بزرگان! عنوان میهمانی بزرگان از روزنامههای اصلاحطلب گرفته شده است، با ادبیاتی از نوع اصلاحطلبی برانداز!؟ عکسهایی از هاشمی و خاتمی و ناطقنوری و کروبی و ... یعنی اینها «بزرگان» هستند و حتما ملت یا «کوچک» است و یا «رعیت». این است فرهنگ پستنگر 16 ساله! اما لاریجانی که با بیتالمال این نمایش پرمسأله را برگزار کرد و از «سحابی» معترف به «عدم اعتقاد به ولایتفقیه» گرفته تا «طالقانی» ستیزهگر با اساس نظام، صباغیان و حکمت و غیره را به آن خواند، و خدای را شکر که حزب مشارکت خا تمی و سازمان نامشروع مجاهدین، او را بیپاسخ گذاردند و در این نمایش «افتخار حضور» به لاریجانی ندادند. معلوم نیست که مخارج این نمایش پرمسأله و مغایر با اصول و اهداف اسلامی در کنار همان 100 میلیون تومانهایی است که از نظر لاریجانی 80 میلیون تومان آن برای رهن خانه در جنوب شهر پرداخت شده است؟! البته توقع نیست لاریجانی که میزبان این بزرگان میشود، خبر از شهر داشته باشد، چه رسد به جنوب آن، اما این نمایش با کدام هدف انجام گرفت؟ بیگمان این همایش امداد الهی بود تا ملت ایران ماهیت فکری، سیاسی و اعتقادی لاریجانی را در نسبت با نهضت خائن آزادی، اصلاحطلبی برانداز، خاتمی مجری اعمال حرام و هاشمی و ... بدانند. از سوی دیگر شعار بیمبنا و بیجای او را که عبارت از «دولت وحدت ملی» بود و امروز ناطقنوری آن را فریاد میکند، کالبدشکافی نماید. آیا نباید تصور کرد این «وحدت در وحدت» در نهضت خائن آزادی، حزب مشارکت، سازمان نامشروع مجاهدین، با محوریت هاشمی و خاتمی خلاصه میشود؟ ملت کجای این وحدت قرار دارد؟ علاوه بر آن که ملت در قبال این افراد و گروهها ایستاده است و بارها خواهان جمعشدن بساط قدرتطلبی و ستیزهگری آنان است. برخی از میهمانان لاریجانی، سالهاست که نوکری بیگانگان را کرده و به دلیل خیانت به نظام اسلامی و ملت «محکومین نظام اسلامی هم بودهاند.» آفرین بر لاریجانی که از روحانیت هزینه میکند و با حمایت آنها از صندوق بیرون میآید و ملت و نظام اسلامی را خرج براندازان میکند. راستی نکته مثبت این نمایش چه بود؟ «مدرس» مظهر وکیل ملی و نماینده مسلمان کجای این همایش بود؟ آیا لاریجانی از سادهزیستی و دنیاگریزی او که عامل اصلی مقاومت و مجاهدت وی در برابر روس و انگلیس جنایتکار و رضاخان وحشی سخن به میان آورد؟ آیا او یا حداد عادل کمترین اشارهای به چگونگی مجاهدت این روحانی عالیمقام در برابر مطامع بیگانگان نمودند؟ افتخار نیست که در جایگاه مدرس تکیه بزنند و یکی از این نمایش استفاده کند تا از دموکراسی بگوید و اختلاف دولت و مجلس را مطرح کند و دیگری که رئیس امروز مجلس است، جمع دعوت شدهاش را که برخی از آنها محکومین و معاندان با نظام اسلامی هم بودند، سرمایه ملی کشور بداند! ملت بر نبود احمدینژاد آفرین گفت. زیرا این نمایش سنخیتی با ملت نداشت و احمدینژاد منتخب ملتی است که با او پیوند گفتمانی تنگاتنگ دارند. مراجع عظام تقلید، روحانیت اصیل و مردم بزرگوار قم، به روشنی دیدند لاریجانی که با هزینهکردن این بزرگواران به مجلس راه یافت، چگونه مخالفان و مجرمان و محکومان دادگاههای نظام اسلامی را در «وحدت ملی» خود جای داد. آیا سزای مرجعیت و روحانیت این بود که نمایش سیاسی لاریجانی در برگیرنده کسانی باشد که «عزت سحابی» یکی از بهترینشان بود. او که علاوه بر تکرار همیشگی در گفتوگو با بیگانگان، مبنی بر عدم التزام به ولایتفقیه، در کارنامه درخشانش، شرکت در شبه کودتای 18 تیر 78 هم ثبت است؟ یکی از امدادهای الهی سوم تیرماه 84، عریانشدن همین باطنهاست.









